تبليغاتX
مریوان
نمایش خیابانی مریوان

نمايش خياباني

 

اولین جشنواره‌ی سراسری نمایش‌هاي خیابانی

مــريـــوان

  آ۳۰ آذر تا ۳ دی ماه

 

نمايش خياباني مريوان

 

دوست عزيزي در قسمت نظرات نوشته بود كه نام عكاس را ذكر نمايم. من دقيقاً نمي‌دانم كه عكاس اصلي كيست چون چهار نفر در اين جشنواره كار عكاسي را برعهده داشتند براي همين من نام همگي آنها را مي‌نويسم:  ۱ـ فرزاد حسن‌زاده     ۲ـ ئاوات حسامي   ۳ـ بهمن شهبازي   ۴ـ مختار هوشمند

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1384/09/29ساعت 10:26 توسط شۆڕشگێڕ |

نــــــــامــــــــــوس

در رابطه با "حفظ ناموس" باید عمیق تر فکر کرد، مگر نه؟!

دکتر گلمراد مرادی

هایدلبرگ، آلمان فدرال 30 آگوست 2005               


با تأسف باید گفت، روزی نیست که در روزنامه ها خبر قتل یک زن یا دختر جوان توسط برادر، پدر، عمو و دائیش نوشته نشود و یا روزی نیست که به چنین زنان و دختران توسط همین برادران و پدران و عموها و دائی ها و یا یکی از اقوام دور و نزدیکشان که بظاهر خودرا هم مسلمان مؤمن و متعصب نشان می دهند، تجاوز نشده باشد!!

برای برخی از ما مردها اگر فرصتی دست دهد، حتا به دختر وخواهر وخواهرزاده تا چه رسد به بیگانه و غیره هم رحم نمی کنیم. شرف و آبرو و وجدان و عرق فرهنگی و هم پیوندی خونی و حتا عاقبت کار هرچه باشد، برایمان در آن لحظات هم زیاد مهم نخواهد بود. البته اگر همین اعمال ما را دیگران انجام دهند، عابد می شویم و به خون فتوا می دهیم و یا اگر به نحوی به خانواده خود ما مربوط باشد، شخصا برای دفاع از "ناموس و شرف" اقدام به قتل طرف می نمائیم!

تا به کی باید مانند کبک سرمان را زیر برف کنیم و بخود بقبولانیم که کسی مارا نمی بیند!! تا به کی باید مانند زاهد ریائی برای دیگران موعظه اخلاقی و ناموس پرستی بنمائیم و به قول حافظ (+) همینکه از موعظه فارغ شدیم کار دگر کنیم!

(+) زاهدان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند     چون بخلوت میروند آن کار دیگر می کنن

ناگفته پیداست این شیوه برخورد ریشه درتأثیر فرهنگ ارتجاعی دارد که برجامعه ما حاکم است و در باره آن کتابها نگاشته شده و بیشترین صفحات روزنامه ها را به خود اختصاص داده و می دهد که در زیر نیز کوتاه به آن اشاره ای می شود. قبل از همه، بهتر نیست ما مردها در رابطه با مسائل "ناموسی" کمی عمیق تر و انسانی تر فکر کنیم؟ به نظر من چرا، باید نه کمی بلکه بسیار عمیق تر ازآنچه که در خلال صدها و هزارها سال گذشته بخوردما داده اند بیاندیشیم و مفهوم واژه هارا تا حد امکان، بهتر یاد بگیریم که برای حفظ ظاهر و خود نمائی، مرتکب جنایت نابخشودنی نشویم که سخت پشیمانی دارد و آب رفته را نتوان به جوی باز گرداند.

بنده که این مطلب را مینویسم، بدون شک یک مرد سالم، دارای غریزه جنسی کامل، بدون هیچگونه عیب و نقص پزشکی و دارای دو فرزند دختر هستم و خودم

را نیز استثنا نمی کنم از دیگر مردهای غیرتی و احساساتی و متعصب. همه آن  ویژگی های، چه بدش و چه نیکش که در همه مردهای روی زمین بدون استثنا وجود دارد، درنهاد بنده هم هست. و با نوشتن این چنین مطلبی، نه می خواهم جانماز آب بکشم، زیرا نماز خوان نبوده و نیستم و در آینده نیز نخواهم بود، و نه قصد ظاهر سازی و خودنمائی برای زنان و دختران را دارم. اگرچه منهم مانند اکثر مردها دارای این نکته ضعف هستم که بدون زن نیز نمی توانم زندگی کنم. بنا بر این با نگارش این مطلب میخواهم به آن دسته از هم جنسهای خودم که دختران و خواهران و زنان خودرا می کشند، بگویم، آخر دیوانه ها! مگر شما مرد نیستید، و غریزه جنسی ندارید؟! اگر مرد هستید و غریزه جنسی هم دارید، پس چگونه  به مفهوم عام، رفع احتیاج می کنید؟ مگر نه اینکه روزی از یک دختری یا زنی که او نیز هم پدر و برادر و عمو و دائی دارد، خوشتان می آید و با او، اگر خودش نیز بخواهد، هم خوابه می شوید؟ آیا هیچ فکر کرده اید، مادر و خواهر و دختر شما نیز همانند خود شما و آن دختر یا زنی که دوست داشته و با ایشان همخوابگی نموده اید، انسانند و غریزه جنسی دارند و دلشان می خواهد با یک مرد غریبه که طبیعتا اورا دوست دارند، رابطه جنسی داشته باشند؟! اگر این طور است و حتما هم باید اینطور باشد، پس چرا خود را به ظاهر تحت تأثیر احساساتی بس احمقانه قرار می دهیم و مرتکب جرمهای نا بخشودنی می شویم و به خاطر حفظ ظاهر، خود را به آن درجه از نا دانی، تنزل می دهیم که یک ودیعه زیبای طبیعت را با تعصب خشکمان از بین میبریم و زندگی او و خودرا فدای این نادانی و احمقی می کنیم؟! متأسفانه نمی توان نام یک انسان نرمال و عادی رویمان گذاشت، اگر خود را از قید و بند این نوع تعصبات که در فرهنگ تحمیل شده به مردمان ما وجود دارد، رها نکنیم. آیا هیچ فکرش را کرده ایم که بفرض اگر "رگ غیرت" همه و از جمله "رگ غیرت" خود ما، مانند آن پدر و برادر و دائی و عموی همان زن یا دختری که از ما خوشش آمده و هم بستر ما شده، بجوش آید و به همین خاطر، ما ها نیز خواهران و دختران خودرا بکشیم، زیاد هم طولی نخواهد کشید که نسل دختران و زنان ما از بین خواهد رفت و در نتیجه نسل من احمق و شمای دیوانه نیز از بین می رود و بنا بر این نسل دگری بعد از ما وجود نخواهد داشت؟! پس باید اذعان نمود، چنین اعمال ناشایست ما، (قتلهای ناموسی) که اغلب برای حفظ ظاهر است، هیچ با دنیای امروز سر سازگاری ندارد و ما با این اعمال زشت و نا پسند خود، نه اینکه هرگز موفق بحفظ ناموس خویش نخواهیم شد، بلکه این عمل ما به عنوان لکه ننگی تا ابد بر دامان خانواده قاتل دختران و خواهران و زنان خواهد ماند. متأسفانه در آن لحظات فکر می کنیم که با این عمل جلو سر زنش و فحاشی ناموسی را خواهیم گرفت و چه بسا این آرامش دادن به خود انگیزه اصلی برای عمل ناشایستمان است. بسیاری از چاقوکشی ها و جنگ و دعواها برسر همین سرزنشها و تهمت ها وفحش ها انجام میگیرد. اغلب اتفاق افتاده است که بر سر یک فحش (خواهر جنده) جوانی مرتکب یک عمل و جرم شده که ده سال از زندگی خودرا در زندان به سر برده است. در صورتی که در دنیای متمدن به این نوع فحاشی، خیلی زیاد توجه نمی شود. برای مثال، اگر شما به یک فرد متعصب تحت تأثیر فرهنگ اسلامی، باعصبانیت بگوئید "جاکش"، اگر اغراق نباشد و آن فرد قدرتش برسد، بدون شک شما را خواهد کشت. ولی اگر شما این توهین را به یک اروپائی بکنید، فوقش خیلی جدی به شما خواهد گفت: "که او جاکش نیست" و حتا آن واژه را علیه شما بکار نخواهد گرفت که مثلا بگوید: خودتان جاکش هستید. زیرا او از واژه "جاکش" که شغل نا مأنوسی است، تعریف دیگری دارد، تا آنچه که به ایشان آموخته اند. او فاحشه و جاکش را کسانی می داند که خود فروشی کنند و یادلال محبت باشند. تازه با وصف اینکه او این کارها را غیر اخلاقی و بد میداند و چه بسا خودش هرگز چنین کاری نکند، اما به عنوان شغل از آن نام می برد و انجام دهندگان آن را سر زنش نمی کند. متأسفانه در بخش ارتجاعی فرهنگ ما، اگر دختر یا خواهر ما که همانند پدر و برادر و خود ما، غریزه جنسی دارند و همانطور که ما مردها جنس مخالف خودرا دوست داریم، آنهانیز جنس مخالف خودرا دوست بدارند و به مرد غریبه ای علاقه نشان دهند که در اصل یک امر طبیعی است، و ما ازچنین ارتباطی با خبر شویم، بنا به این فرهنگ ارتجاعی، دنیا را تار می بینیم و خود را سر شکسته و ناموس و آبرو برباد رفته به حساب می آوریم!! بنا بر این برای بر گرداندن این ناموس و آبرو، تنها راهی که بنظرمان میرسد، نشان دادن "غیرت و مردانگی" است و آن حمله به آن خواهر یا دختر بینوا است که هیچ کار نا شایستی جز آنچه که خود ما کرده و می کنیم، انجام نداده است.

در واقع من چند سال پیش یک مطلب بسیار طولانی تر در این رابطه به مناسبت قتل فاطمه، دختر تحصیل کرده کرد مقیم سوئد، توسط پدرش، نوشته بودم و فکر می کردم در آن مقطع زمانی با نوشتن مطالب فراوانی در آن زمینه دیگر مسئله حل خواهد شد و کمتر کسی جگرگوشه خودرا خواهد کشت، چون مثلا دخترم یک پسر رفیق دلبخواه خود داشته و نمی خواسته به توصیه من گردن نهد و به برادر زاده ام شوهر کند. متأسفانه این تصور من، خیالی بود باطل و گویا باید در خصوص این داستانهای غم انگیز کتابها نوشت و سالها قلم فرسائی کرد تا بتوان تأثیر مخرب این فرهنگ عقب افتاده را از بین برد و به نتیجه ای رسید. اگر چه من به عنوان مرد، تصمیم گرفته بودم دراین زمینه دیگر مطلبی ننویسم و این وظیفه مهم را بگذارم برای دختران و خواهران قلم به دستم که شاید بهتر بتوانند، ما مرد هارا شیرفهم کنند. اما هرگاه مطلبی دراین باره می خواندم، احساس کرده و می کنم که ما مردها نیز باید دراین زمینه حمایت کنیم، شهامت داشته باشیم و به عیب خود و تأثیر منفی آن فرهنگ ارتجاعی بر خودرا بازکنیم و به این دختران و خواهران و زنان عزیز معترف شویم که زندگی بدون وجود شما، برای ما مردها به پشیزی نمی ارزد و ما به جای آن مردان دیوانه و نا آگاه که شما را تهدید به مرگ می کنند و یا هم جنسان شماهارا که دختران و خواهران و زنان خود آنان هستند، با بی رحمی و قصی القلبی می کشند، شر منده ایم و آرزو می کنیم این بخش از ما مردان سر عقل آئیم و بدانیم که طراوت و زیبائی زندگی بدون زن معنی نخواهد داشت. اخیرا مقاله غم انگیزی از خانم فاطمه امیری در رابطه با قتل های ناموسی در داخل کشور که در روزنامه های اینترنتی درج شده بود، خواندم. آمار و ارقام و انگیزه این نوع قتلها که در مقاله آورده شده بود، مرا بیش ازحد به آینده جامعه ایران و تأثیر فرهنگ ارتجاعی حاکم برآن، ناامید کرد. در این رابطه بی سود نیست، اگر یک خاطره کوچک دوران کودکیم را در اینجا بازگو کنم. بیاد دارم که حدود شصت سال پیش پدر دهقانم با چند کلاس سواد ابتدائیش، روزی در منزل که مهمان هم داشتیم، در یک بحث چند نفره که گویا در باره زنان بود، گفتند: "اگر دندانی درد بگیرد، باید آن را کشید". من که بغل دست ایشان نشسته بودم، با کنجکاوی کودکانه پرسیدم: بابا یعنی چی اگر دندانی درد گرفت باید آن را کشید؟ در اینجا که کسی دندانش درد نمی کند! پدرم با مهربانی برایم توضیح داد و در ادامه گفت: مثلا اگر تو بزرگ شدی و زن گرفتی و زن تو با مرد دیگری هم رابطه داشت، راه معقول آنست که اورا طلاق بدهی. گفتم طلاق  یعنی چی؟! گفت یعنی مانند دندان از جایش (خانه اش) بیرون بیاوری و پرتش کنی. بله این طرز فکر یک انسان ساده و دهقان شصت سال پیش بود. بنابراین در شصت سال پیش مردم عادی معتقد بوده اند، که اگر زنی مثلا شوهرش را دوست نداشته باشد و به او "خیانت" کند، راه علاج نه زدن و نه به قتل رساندن، بلکه طلاق و جدا شدن از او است. ولی اکنون در قانون اساسی  همان مملکت شصت سال بعد یعنی در اوایل قرن بیست و یکم، گنجانده شده که اگر زنت به تو "خیانت" کرد اورا باید بکشی! همین مسئله مرا نا امید کرده است و سخت نگرانم که آیا چنین فرهنگی عوض شدنی است؟ آیا از خواب بیدار خواهیم شد و عاقبت خواهیم فهمید که بقول آن عرب: شرف و آبروی ما در میان پای دختران، خواهران و زنانمان نیست و اگر دخترمان و خواهرمان همانند خود ما با جنس مخالف خود ارتباط داشته باشد، ما بی آبرو و بی ناموس و بی شرف نخواهیم شد و اگر زن ما گرایش به مرد دیگری نشان می دهد، نخست عیب کار را بجوئیم و علل را بیابیم که چرا کسیکه مارا دوست داشته و با ما پیوند زندگی مشترک را نهاده است، به ما پشت نموده و به مرد دیگری روی آورده است و اگر مسئله لاینحل است، راه حل درست، متارکه و جدائی است نه قتل او! در رابطه با دختران و خواهراهمان، در واقع آنها همان کاری را انجام می دهند که خود ما  طبیعتا انجام داده و می دهیم. اگر این اعمال ما آنها را بی شرف و بی آبرو و بی ناموس نمی کند، پس اعمال آنها با جنس مخالف نیز به آبرو و حیثیت ما لطمه نخواهد زد. آیا بهتر نیست کمی در این باره فکر کنیم و خودرا قاضی؟ رو راست و مردانه، به این پرسش باید پاسخ گفت: آیا خودما حاضر هستیم از هم خوابگی با دختران و زنان غریبه که از آنها خوشمان می آید و هم پدر و هم برادر و هم دائی و عمو دارند، چشم بپوشیم؟! اگر نه! پس جایز و انسانی نیست که ما از دختران و خواهران خود بخواهیم از ارتباط بامردانی که آنها را دوست دارند، چشم پوشی کنند. به امید روزیکه هر حقی را برای خود جایز میدانیم، برای دختران و خواهران و زنان خود نیز جایز بشمریم و کمی هم به زندگی کوتاه گل بهارهای 17 ساله، یاسمین های 13 ساله، مریم های 9 ساله، صنوبرهای 15 ساله و سیمین های 18 ساله و و بیاندیشیم.(اکثر اسامی دختران همینطور سمبلیک انتخاب شده اند).   

+ نوشته شده در دوشنبه 1384/09/21ساعت 2:18 توسط شۆڕشگێڕ |

ایران ناشناخته نمونه دیگر برای فدرالیسم
 

گزارش ویژه "مهر" از مقدمات طراحی یک استراتژی تازه توسط موسسه " آمریکن اینترپرایز " :
  راهبرد جدید آمریکا علیه ایران ؛ نا آرامی و تحریک قومیت ها با وعده فدرالیسم


موسسه مطالعاتی و پژوهشی " آمریکن اینتر پرایز" که اتاق فکر نو محافظه کاران آمریکایی محسوب می شود ، در سال های اخیر مطالعات گسترده ای را در بار شیوه های "براندازی نرم" و انقلاب های رنگی تدارک دیده است . این موسسه اخیرا در یک آگهی رسمی و عمومی از صاحبنظران مختلف دعوت کرده است تا در همایشی تحت عنوان " ایران ناشناخته، طرحی برای فدرالیسم" (Unknown Iran, Another Case for Federalism) شرکت کنند. در این طرح به تحریک قومیتها با وعده فدرالیسم و دامن زدن به نا امنی در مناطق مرزی ایران توجه ویژه ای شده است.
به گزارش خبرگزاری "مهر"  این کنفرانس  در 26 اکبتر سال جاری میلادی در محل این انیستیتو در شهر واشنگتن برگزار می شود و "مایکل لدین" استراتژیست معروف آمریکایی و از مسئولان این موسسه؛ اداره و ریاست جلسه را برعهده دارد.

از مایکل لدین به عنوان مسئول میز ایران و راهبر پروسه براندازی جمهوری اسلامی در هیات حاکمه آمریکا نام برده می شود.

اسامی برخی شرکت کنندگان در همایش  به این ترتیب است: دکتر "علی آل طه" پروفسور دانشگاه "شاو"  در رشته جامعه شناسی، دکتر "حسین بور" از جبهه متحد بلوچستان(از گروهکهای قدیمی تجزیه طلب منطقه سیستان و بلوچستان) ، دکتر مرتضی اسفندیاری نماینده حزب دمکرات کردستان ایران در آمریکای شمالی،  رحیم شهبازی از جامعه آذربایجانی های مقیم آمریکای شمالی.

 به گزارش خبرگزاری "مهر" درمتن دعوت نامه این موسسه آمده است:

"پنج سال پس از انتخاب جرج دبلیو بوش، دولت او همچنان فاقد یک خط مشی روشن در مقابل ایران است (حتی علیرغم این واقعیت که وزارت امور خارجه آمریکا، ایران را رهبر حامیان تروریسم بین المللی عنوان داده است). این اواخر هم بررسی مسائل ایران عمدتا حول برنامه هسته ای این کشور و تا حدودی برخی تحلیل ها پیرامون انتخابات ریاست جمهوری این کشور تمرکز یافته است. به این مناسبت به بسیاری از سوالات ابتدایی و پایه ای، از جمله سوالاتی پیرامون مسائلی که حکومت آینده ایران با آن روبرو است، بندرت پرداخته شده است. "
 " مسئله مهم این واقعیت است که گرچه ایران دارای گوناگونی قومی و نژادی و شاخه های مختلف مذهبی است، اما افراد بسیار اندکی هستند که به این امر واقفند که فارس ها احتمالا اقلیتی از جمعیت ایران را تشکیل می دهند. اکثریت جمعیت کشور متشکل از آذری ها، کردها، بلوچ ها، ترکمن ها، و عرب های خوزستان  الاهواز هستند. در مقطعی که رژیم کنونی ساقط شود، این گروهها ،  بدون شک نقش بسیار مهمی در آینده کشور بازی خواهند کرد. برگزاری این پانل در انستیتو آمریکن انترپرایز، نمایندگان این عناصر ناشناخته از مردم ایران را معرفی خواهد کرد، یعنی تمامی آن کسانیکه که درجات مختلفی از سرکوب بی سابقه در دوران جمهوری اسلامی را تجربه کرده اند. آنها وضعیت مصیبت بار و امیدهای خود را برای آینده یک ایران دمکراتیک به بحث و گفتگو می گذارند. "  در ادامه  متن دعوت نامه این موسسه  آمده است : راهبرد جدید موسسات استراتژیک آمریکایی برای پروسه براندازی جمهوری اسلامی در حالی صورت می گیرد که راهبرد قبلی آمریکا برای شبیه سازی فروپاشی اتحاد شوروی در ایران با شکست و ناکامی مواجه شد.راهبرد" شبیه سازی فروپاشی شوروی"  در سالهای 1377-1379 از سوی رسانه ها آمریکایی و بعضا عوامل داخلی آنها در بعضی  مطبوعات و گروههای داخلی ، با تبلیغ این نکته که " آقای خاتمی ، گورباچف جمهوری اسلامی است "  پیگیری می شد که با سخنرانی معروف و راهگشای مقام معظم رهبری در سال 79 و افشای پروژه براندازی آمریکایی، این جریان به محاق رفت. از سوی دیگر ، برگزاری شکوهمند انتخابات نهم ریاست جمهوری که در آن همه سلیقه های ممکن سیاسی با آزادی کامل  حضور داشتند و پیروزی جریان اصولگرا در این رقابت ،  بیش از پیش باعث شد مصونیت زیادی را برای نظام جمهوری اسلامی ایجاد شود که  این مساله موجب خشم و سردرگمی بیشتر غرب در قبال ایران شد.

شکست "پروسه شبیه سازی شوروی"  به این معنا بود که تلاش آمریکا و غرب برای نفوذ در داخل حاکمیت و تزلزل " کل" نظام سیاسی به بن بست رسیده بود و سیاست بعدی طبیعتا باید متوجه " اجزاء " می شد، این شکست وقتی بیشتر اهمیت می یابد که راهبرد بعدی آمریکایی ها در برپایی زمینه های انقلاب موسوم به مخملین در ایران نیز با شکست مواجه شد و تحرکات کسانی مثل "سازگارا" و طرح "رفراندوم خواهی" نیز با بی اعتنایی و گاها تمسخر مردم به بایگانی موسسات تولید فکر (Think Tank) آمریکایی سپرده شد. عملیاتی کردن حربه حقوق بشر در ایران با مستمسک قرار دادن وضعیت " گنجی " هم نتوانست گره کور استراتژی آمریکا در ایران را بگشاید.

در دستور کار قرار گرفتن " مساله قومیت ها" توسط آمریکایی ها در شرایطی صورت می گیرد که در ماههای اخیر و به خصوص در جریان رقابت های انتخابات نهم ریاست جمهوری، بعضی از گروههای سیاسی موسوم به اطلاح طلب  از احساسات قومیت گرایانه برای کسب رای، استفاده کردند  که متعاقب آن چند نا آرامی با -پیش زمینه قوم گرایانه- در کردستان و خوزستان( که مستعدترین مناطق برای فعالیت های قومگرایانه محسوب می شود) رخ داد. با نگاهی به گذشته ، معلوم می شود که سیاست آمریکا در قبال قومیت های ایرانی بسیار مزورانه بوده است، آمریکایی ها در دوران سلطنت محمدرضا  پهلوی -که به آنها وابستگی های غیرقابل انکاری داشت-  از سرکوب قومیت ها در ایران به شدت حمایت می کردند ولی در شرایط فعلی که حدس می زنند مساله قومیت ها به عاملی برای "فرار از مرکز" در جمهوری اسلامی تبدیل شود، به حمایت گسترده از ناآرامی های قومی در ایران روی آورده اند( سخنان سخنگوی کاخ سفید درجریان ناآرامی های کردستان و خوزستان و وعده حمایت رسمی بوش از آزادی خواهان، نشانگر توجه خاص به این مساله می باشد).  

گزارش  "مهر" می افزاید : سرمایه گذاری استراتژیک آمریکا در قومیت ها به قدری جدی است که آنها "رضا پهلوی" را هم مجبور به تماس و برقراری ارتباط با ناراضیان قومی کرده اند و ماه نوامبر، رضا پهلوی و شهریار آهی( از اعضای دفتر رضا پهلوی)  با عده ای از فعالان قوم گرا در "برلین"  جلسه داشتند.
به نظر می رسد، سیاست "فریب قومیت ها"  به خصوص کردها ( با ساختن بهشتی رویایی از کردستان عراق) همراه با پیش بردن گام به گام "بحران هسته ای " علیه ایران، به منظور تضعیف نظام و کاهش قدرت مذاکره با جهان خارج( بدیهی است کشوری که درگیر منازعات قومی باشد نمی تواند با اقتدار و عزت بر سر میز مذاکره حاضر شود)  و به انزوا بردن تدریجی ایران ، راهبرد فعلی آمریکا برای مقابله با نظام جمهوری اسلامی باشد.

+ نوشته شده در دوشنبه 1384/09/21ساعت 2:12 توسط شۆڕشگێڕ |

سانسۆر
كوردستانی ڕۆژهه‌ڵات و نه‌بوونی‌ میدیای‌ ئازاد
ئیمه‌یلی دانه‌ری ئه‌م بابه‌ته خالید محه‌ممه‌دزاده 2005.11.24

 بێ‌ دوودڵی‌ ده‌توانین بڵێین سانسۆڕ یه‌كێك له گرنگترین مه‌ترسییه‌كانی‌ ئێستای سه‌ر ڕۆژهه‌لاتی كوردستانه‌. ئه‌م فه‌زایه‌ كه‌ شه‌رعییه‌تی‌ خۆی‌ له‌ كۆمه‌ڵێك باوه‌ڕی‌ حكومی و حیزبی‌ وه‌رده‌گرێ‌ تا سه‌ر ئێسقان له‌سه‌ر وشكاندنی‌ هه‌ر چه‌شنه‌ ده‌نگێكی‌ له‌وان نه‌چوو كار ده‌كا. حكومه‌تی‌ ئیسلامی‌ كه‌ به‌ واده‌ی‌ دابینكردنی‌ ئازادی‌، ده‌سه‌ڵاتی‌ گرته‌ده‌ست، له‌ یه‌كه‌م ڕۆژه‌كانیدا ‌و به‌ ده‌ركردنی‌ "فتوای‌ جیهاد" بۆسه‌ر كوردستان نه‌ ته‌نیا ئازادییه‌كانی‌ سڕییه‌وه‌ به‌ڵكو وێڕای‌ میلیتاریزه‌كردنی‌ كوردستان هه‌موو ئه‌و هێزه‌ كوردییانه‌یشی‌ ڕاونان كه‌ موژده‌ی‌ ئازادییان پێبوو.

هه‌ر ئێستا بۆ كورده‌كانی‌ ئێران كه‌مترین مه‌جالی‌ نووسین و بڵاوكردنه‌وه‌ هه‌یه‌. تریبوونی‌ ئازاد ‌و كراوه‌ بوونی‌ نییه‌. ڕادیۆ ‌و به‌رنامه‌كانی‌ ته‌له‌ڤیزیۆنی‌ له‌ خه‌ونێك ده‌چن. سایته‌كان سه‌ره‌ڕای‌ ئه‌وه‌ی‌ كه‌مترین مه‌جالی‌ بینینیان هه‌یه، بێتامترین سایتی‌ كوردی‌ له‌م پارچه‌یه‌دان. ڕاگه‌یه‌ندنه‌كانی‌ شاخیش له‌ پراكتیكدا پێشانیاندا كه‌ بێ‌ تواناتر له‌وه‌ن كه‌ هه‌ڵگری‌ خه‌مه‌كانی‌ كۆمه‌ڵگه‌ی‌ كوردی‌ به هه‌موو ڕه‌نگه‌كانییه‌وه‌ له‌ ئێراندا بن. ئه‌گه‌ر حكومه‌تی‌ ناوه‌ندیی‌ به‌ هه‌موو توانایه‌وه‌ هه‌ر چه‌شنه‌ ڕاگه‌یاندنێكی‌ كوردی ‌و میدیای‌ ئازادی‌ یاساغ كرد، له‌ به‌رانبه‌ردا حیزبه‌ كوردییه‌كانیش كه‌ گرنگترین ڕه‌ساڵه‌تیان له‌ئه‌ستۆ بوو كه‌مترین هه‌وڵیاندا بۆ به‌رپه‌رچدانه‌وی‌ ئه‌م هه‌وڵه و دانانی‌ میدیای‌ ئازاد ‌و ڕۆژنامه و بڵاوكراوه‌ی‌ شوێندانه‌ر بۆ كورده‌كانی‌ ئێران. ئه‌وه‌ له‌ حاڵێكدایه‌ كه‌ هه‌ر هیچ نه‌بێ‌ ئه‌م هێزانه‌ له‌ ده‌ ساڵی ڕابردوودا هه‌تاكو ئێستایش باشترین مه‌جالیان هه‌بوو ‌و هه‌یه‌ له‌ دانانی ڕاگه‌یاندنی‌ به‌هێزی‌ بینراو و نووسراو‌ و بیستراو.

له‌لایه‌ك بوونی‌ سانسۆری‌ زاڵ ‌و له‌لایه‌كی‌ دیكه‌یش نه‌بوونی‌ میدیای‌ ئازاد جۆرێك ناحاڵیبوونی‌ به‌ نیسبه‌ت كێشه‌كانی‌ كوردستانی‌ ئێرانه‌وه‌ پێكهێناوه و زۆر هێزی‌ سیاسیشی‌ ڕووبه‌ڕووی‌ خوێندنه‌وه‌ی‌ نابابه‌تی‌ كردووه و ده‌یان خوێندنه‌وه‌ی‌ ناكارامه‌ بۆ خواسته‌كانی‌ كۆمه‌ڵگه هاتوونه‌ته‌ گۆڕێ و ڕای‌ گشتی‌ وه‌ك خۆی‌ ته‌عبیری‌ لێ‌ ناكرێ‌. له‌پاڵ ئه‌وه‌شدا ئه‌م حاڵه‌ته‌ وای‌ كردووه‌ كه‌ كه‌مترین مه‌جالی‌ نووسین و قسه‌كردن بۆ ڕۆشنبیرانی‌ ڕۆژهه‌ڵات پێكبێ و نوخبه و جیابیرانی‌ كۆمه‌ڵگه په‌راوێز بكرێن و به‌ هیچ شێوه‌یه‌ك نه‌توانن ته‌عبیر له‌ خۆیان و كۆمه‌ڵگه‌كه‌یان بكه‌ن. واته‌ ئه‌وڕۆ ئێمه‌ له‌ كۆمه‌ڵگه‌یه‌كی‌ چه‌ندده‌نگیدا گوێمان له‌ كه‌مترین ده‌نگ ده‌بێ، زۆرترین ئازاره‌كان كه‌مترین قسه‌یان له‌سه‌ر ده‌كرێ و به‌ یه‌كجاری‌ پشتگوێ‌ ده‌خرێن؛ خۆپێشاندانه‌ گه‌رمه‌كانی‌ هاوینی‌ ئه‌مساڵ كه‌مترین قسه‌یان‌ له‌سه‌ر كرا‌ و لاڵبوونی‌ گه‌وره‌ی‌ له‌گه‌ڵ‌ خۆی‌ هێنا. كۆمه‌ڵ له‌ كۆمه‌ڵگه‌یه‌كی‌ گه‌نجه‌وه‌ كراوه‌ به‌ زبڵدانی‌ مادده‌ بێهۆشكه‌ره‌كان و كه‌مترین قسه‌ی‌ له‌سه‌ر ده‌كرێ‌. ڕادیكالیسمی‌ ئیسلامی‌ له‌ فریودانێكی‌ گه‌وره‌ی‌ كۆمه‌ڵگه‌دایه و نه‌ ته‌نیا ڕۆشنگه‌رییه‌كی‌ له‌سه‌ر ناكرێ‌ به‌ڵكو سازشیشی‌ له‌گه‌ڵدا ده‌كرێ‌. كورده‌ ئاواره‌كانی ڕۆژهه‌ڵات له‌ پڕژوبڵاوییه‌كی‌ به‌رده‌وامدا به‌سه‌ر ده‌به‌ن. به‌ڵام بێوه‌فاییه‌كی‌ گه‌وره‌ له‌ باسكردنیان خۆ ده‌نوێنێ‌. بزووتنه‌وه‌ی‌ سیاسیی‌ كورده‌كانی‌ ڕۆژهه‌ڵات زۆر پرسیاری‌ گه‌وره‌ی‌ له‌گه‌ڵ‌ خویدا به‌ دیاری‌ هێناوه‌ به‌بێ‌ ئه‌وه‌ی‌ مه‌جالی‌ لێدوانی‌ پێكهێنابێ‌.

هه‌ر هه‌مووی‌ ئه‌مانه و ده‌یان گرفتی‌ سیاسی و كۆمه‌ڵایه‌تی‌ دیكه‌ی‌ باسنه‌كراوی‌ كێشه‌خۆڵقێن پێویستی‌ میدیای‌ كاریگه‌ر ‌و ئازاد ‌و شكاندنی‌ ئه‌و سانسۆره‌ زاڵه‌ دووپات ده‌كاته‌وه‌ كه‌ ساڵانێكه‌ واقیعێكی‌ تاڵی‌ سه‌پاندووه‌ به‌سه‌ر كورده‌كانی‌ ئێراندا. كوردستانی‌ ئێران زیاد له‌ حه‌د پێویستی‌ به‌ ته‌عبیر له‌خۆكردن هه‌یه‌. ئه‌م كۆمه‌ڵگه‌یه‌ خوازیاری‌ گۆڕانی‌ گه‌وره‌یه و داخوازی‌ گه‌وره‌ی‌ پێیه‌. ئه‌مه‌ش پێویستی‌ میدیای‌ كراوه‌ دووپات ده‌كاته‌وه‌.

له‌ ده‌یه‌ی‌ 60ی‌ هه‌تاویدا‌ به‌رگی‌ به‌ره‌نده‌ به‌و حیزبه‌ی‌ بوو كه‌ زۆرترین موڵگه‌ی‌ ڕێژیمی‌ ده‌گرت و زۆرترین قاره‌مانییه‌تی‌ پێشمه‌رگانه‌ی‌ له‌خۆ نیشان ده‌دا، به‌ڵام ئێستا‌ و به سه‌رنجدان به‌ ناكاریگه‌ریی‌ خه‌باتی‌ چه‌كداری‌ و ئه‌و ئاڵوگۆره‌ گه‌ورانه‌ی‌ كه‌ ناوچه‌كه‌ی‌ گرتۆته‌وه و هه‌روه‌ها ڕه‌وتی‌ ڕووله‌پێشی‌ كۆمه‌ڵگه و شوێندانه‌ربوونی‌ میدیاكان، هه‌ر حیزبێكی‌ كوردی‌ میدیای‌ ئه‌وڕۆیی و ڕاگه‌یاندنی‌ كارا‌ و ئازاد له‌ كوردستانی‌ ئێراندا بكاته‌وه‌ به‌رگی‌ به‌ره‌نده‌ به‌وه‌. له‌بیرمان نه‌چێ‌ خه‌ڵكی‌ پێویستیان به‌ كاناڵێكه‌ بۆ قسه‌كردن و هه‌ناسه‌دان. كاناڵێك بۆ خستنه‌ڕووی‌ ئێش و ئازاره‌كانیان. ئه‌و سه‌رده‌مه‌ به‌سه‌ر چوو یه‌كێك به ناوی‌ هه‌موانه‌وه‌ قسه‌ بكا، به‌ ناوی‌ هه‌موانه‌وه‌ بگری و به ناوی‌ هه‌موانه‌وه‌ پێبكه‌نێ‌ یا گۆرانییه‌كانی‌ هه‌موان هه‌ڵپه‌ڕێنێ‌. میدیای‌ خه‌ڵكپه‌سند ئه‌و مودێله‌ ڕاگه‌یاندنه‌ ماركسیستییه‌ نییه‌ كه‌ ته‌نیا كاری‌ ئامۆژگاریكردن و شیعاردان و قیژاندنه‌. ئه‌م شێوازه‌ له‌ ڕاگه‌یاندن به‌ كۆچی‌ دوایی‌ سه‌ده‌ی‌ بیسته‌م كۆتایی‌ به‌ هاتوهاوار ‌و تواناكانیشی‌ هات. به‌ڵكو ئه‌وه‌ میدیای‌ ئازاد ‌و دیموكراتیكه‌ كه‌ ده‌نگه‌كانی‌ دیكه‌ش خۆیان تێیدا ببیننه‌وه و بتوانێ‌ ته‌عبیر له‌ هه‌موو كۆمه‌ڵگه بكا.

میدیای‌ باشوور تا كردنه‌وه‌ی‌ ئه‌م مه‌جاله‌ له‌م پێوه‌ندییه‌دا ده‌توانن ڕۆلی‌ خۆیان بگێڕن، به‌وه‌ی‌ كه‌ تریبونی‌ ئه‌و ئازارانه‌ی‌ بن كه‌ ده‌بێ‌ گویان لێ‌ بگیردرێ و هه‌تاكو ئێستاش پشتگوێ‌ خراون؛ تریبونی‌ ئه‌و قه‌ڵه‌مه‌ جیددییانه بن كه‌ قسه‌یان پێیه‌ بۆ وتن و له‌ داهاتووی‌ ئێمه‌دا چاوه‌ڕوانی‌ نووسینی‌ باشتریان لێده‌كرێ‌.
 
سه رچاوه ی مه ریوان:
سایتی دیمانه
+ نوشته شده در پنجشنبه 1384/09/17ساعت 0:47 توسط شۆڕشگێڕ |

 
استفاده از مطالب اين وبلاگ تنها با ذكر منبع آزاد است.