برداشتن پرچم كشتار و وظيفهي روشنفكران

چند هفته پيش بود كه محاكمهي عاملين جينوسايد ملت كرد شروع شد و اكنون مراحل اوليه را ميگذراند، سه سال پيش بود كه حكومت مركزي عراق به همت آمريكاييان سقوط كرد، پانزده سال پيش بود كه مبارزين كردستان عراق موفق به آزادسازي بخش عمدهاي از كردستان شدند و اعراب بعثي را از ميهنمان اخراج نمودند، سي و پنج سال پيش بود كه ژنرال بارزاني با تداوم مبارزات خويش دولت عراق را وادار به پذيرش خودمختاري و بخشي از حقوق مشروع كردها نمود و...
حال رهبر حكومت فدرال كردستان در يك اقدام شجاعانهي تاريخي دستور به برداشتن پرچم عراق، كه نماد و مصداق انفال و اشغالگري و ارتجاع ميباشد، از كليهي ادارات و اماكن دولتي و غيردولتي كردستان داده و رسما پرچم كردستان را، كه نماد مقاومت و آزاديخواهي و دموكراسيطلبي ميباشد، جايگزين آن نمود....
تمايزهاي موهوم!
پاسخي به دوستان اسلامگرا
پس از نوشتن مطلبي تحت عنوان «تضادهاي داخلي اسلام سياسي در كردستان» و قرار دادن آن در وبلاگم، برخي از دوستان اسلامگراي وابسته به جريان «مكتب قرآن/ احمد مفتيزاده» به اظهارنظر در مورد اين نوشته پرداخته و انتقاداتي را ابراز داشته بودند. آنان معتقدند كه بنده فاقد آگاهي لازم در زمينهي نظريات احمد مفتيزاده و تاريخ جريان مكتب قرآن ميباشم و آراي بنده در نتيجهي عدم آگاهي بوده است.
سعي ميكنم به صورت موردي به انتقادات اين دوستان پاسخ داده و خطوط كلي باورهاي خويش و نظريات آنان را در اين زمينه بيان نمايم.....
دين در جايگاه حاكم
تاملات شخصي خودم و شروع محاكمهي انفاليستها
احتمالا بسياري از شماها نيز به مانند من مجبور به پنهان نمودن بسياري از اعتقادات و اعمال خويش از ديد مردمان جامعه گشتهايد، آن گاه كه اعتقادي را در تضاد با خواست و باور عمومي جامعه مييابيد و متوجه ميشويد كه ابراز آن هزينههاي فراواني برايتان در پي خواهد داشت.

هيچ گاه معتقد به وانمود نبوده و نيستم، اما هنگامي كه كمي عميق به بازنگري در اعمال خويش دست ميزنم متوجه ميشوم كه كاملا ناخواسته مجبور به وانمودهايي فاحش شدهام. فاحش نه از آن رو كه عملي را بايد انجام ميدادم اما يا انجام ندادهام يا در خفا انجام دادهام، بلكه از آن رو كه به اعمالي اصولا باور نداشتهام و جامعه مرا وادار به پذيرش و اجراي آن نموده است. باز عميقتر كه مينگرم متوجه ميشوم كه با اين همه «من» نكات و هنجارهاي فراواني را نيز شكسته و از بسياري از ديگر مردمان نيز فراتر رفتهام. اما به نظر شما «ما»ي ساكن در جوامع وانمودهي شرقي چرا اينگونهايم و چرا «خود»مان نيستيم؟!....