حقيقتهاي ذهني
موطن آدمي را بر هيچ نقشهاي نشاني نيست،
موطن آدمي تنها در قلب كساني ست
كه دوستش ميدارند
و در حقيقت موطن من را بر نقشهاي نشاني نيست، ميهن من جايي ست انتزاعي در ذهنام، در ذهن من و تمامي كردهايي كه دوستش ميدارند. ذهن و قلب ما دوستش ميدارند و داشتهاند، بي آن كه كسي آن را در نقشهي جهان ترسيم كرده باشد. مهم رسم كردن ميهن نيست، مهم معنايي است كه از پس حرارت آغازيدن به معناي آن مستتر است. من خوب ميدانم جهان حاوي ارزش و اهميتي قائم به ذات نيست، و شايد ميهن منهم همچنين، اما منِ انسان هم معنيشان ميبخشم و هم خود را مالك معني ميكنم.....