تبليغاتX
مریوان

رژيمي وراي انسان‌ها!

 

 

 

 

كليه‌ي سيستمهاي سياسي در صدد نوعي مشروعيت‌بخشي به خود برمي‌آيند اما  بر پايه‌ي نوع اجتماع تحت حكومت خويش بر منابع مشروعيت متفاوتي تكيه ميكنند.  در كشورهاي غربي و بر پايه‌ي سنت دمكراتيك و عقلانيت مدرني كه در آنجا شكل گرفته، حكومتها سعي در مشروعيت‌بخشي از طرق دمكراتيك و زميني دارند و تا حد زيادي بنيانهاي ديگري غير از منابع مرتبط با مردم تحت حكومت خويش براي اين امر قايل نيستند. اما در بسياري از كشورهاي شرقي هنوز بنيانهاي ذهني و متافيزيكي متعددي از جانب حكومتهاي توتاليتر حاكم در راستاي مشروعيت‌بخشي به كار گرفته ميشود، هرچند كه ميتوان به جرات اين اقدام آنان را «تحميق مردم» نام نهاد و نه مشروعيت‌بخشي به حكومت خود.

از نمونه‌هاي برجسته و آشكار اين نوع تلاشها براي توجيه سيستم سياسي ميتوان به مساله‌ي «ولايت فقيه» و كليه‌ي مسائل مرتبط با اين تيوري اسلامي اشاره نمود. در سيستم سياسي پس از انقلاب 1979 ايران  و در راستاي تحميل يك نوع قدرت مطلقه بر مردم، عوامل نهادهاي ديني جامعه‌ي ايران اقدام به ارايه‌ي يك تيوري در چارچوب همگرايي دين و سياست نمودند كه به تيوري «حاكميت ولايت مطلقه‌ي فقيه»  مشهور شد. اينان بر اين باور بودند كه خداوند هميشه فردي را بر روي زمين دارد كه امكانهاي نمايندگي نمودن دستورات وي را به نحو شايسته‌اي دارا ميباشد، پس اين فرد ميتواند با در دست گرفتن زمام قدرت در مملكت مسلمين اقدام به پياده نمودن حكومت مورد نظر خداوند  نموده و بدين طريق بشريت را به سعادت و رفاه برساند. اين فرد را عده‌اي از فقها و روحانيون مسلمان كه در چارچوب مجلس خبرگان رهبري به رايزني در اين باب مي‌پردازند كشف نموده و به مردم صرفا معرفي مينمايند، چون مردم قابليت و شايستگي اظهارنظر در مورد ولي فقيه منتخب خداوند را نداشته و تنها و تنها بايد از اوامر وي اطاعت نموده و حق پرسش و انتفادي در برابر او را ندارند.

سوءاستفاده از باورهاي مورد قبول مردم براي توجيه سلطه امر جديدي نيست و به درازاي تاريخ در جوامع حضور داشته، اما جالب است كه حاكمين جمهوري اسلامي از طرفي يك نوع حكومت مطابق با ارزشهاي دمكراتيك غربي (سيستم جمهوري پارلمانتاريستي) را شعار ميدهند و از طرفي ديگر و بر خلاف قواعد حاكم بر اينچنين رژيم‌هايي اقدام به مشروعيت‌بخشي متافيزيكي نموده و منابع تصميم گيرنده و حاكم فراقانوني و فراانساني به وجود آورده‌اند.  در واقع سيستم جمهوري ايران با يك پسوند اسلامي سعي در انطباق مدلهاي مورد پذيرش قرار گرفته‌ي غرب با مضامين و مفاهيم قرآني و اسلامي دارد، اما به هيچ شيوه‌اي نتوانسته انطباقي موفق ارايه دهد و در اين مسير به شدت سردرگم شده است. واضعان تيوري جمهوري اسلامي ميخواسته‌اند در عين اين كه خود را هماهنگ با دنياي نوين نشان دهند، در همان حال دغدغه‌ي اتصال حاكمت مورد پسند خود را به منابع متافيزيكي متضاد با ارزشها و مدلهاي دنياي نوين را به شدت رعايت نموده‌اند.

جمهوري اسلامي ايران در چارچوبي يكسان‌نگر سعي در يكسانسازي جامعه داشته و هر نوع مخالفت با فرآيند يكسانسازي را تحت عنوان عداوت با خداوند و شرك به شدت سركوب نموده است. بدين ترتيب با استفاده از برخي باورهاي مورد قبول عامه از سويي به تثبيت و تحكيم بنيادهاي ايدئولوژيكي و سياسي خويش پرداخته و از سويي ديگر تمامي امكانهاي مخالفت و تغيير را از بين برده است، به شيوه‌اي كه اپوزيسيونهاي مخالف نيز ديگر توان قبلي خويش را از دست داده و حتي برخي از آنها به كلي محو و نابود گشته‌اند. به عبارتي ديگر رژيمي كه استفاده از مذهب و دين مورد قبول جامعه‌اش را در راستاي سركوب مخالفين به كار بگيرد (البته در كنار بقيه‌ي راههاي سركوب) بسيار موفقتر از حكومتهايي بوده است كه استفاده از قوه‌ي قهريه اولويت اساسي و صرف آنها بوده است. جمهوري اسلامي نه تنها با استفاده از خشونت وحشيانه به قتل‌عام مخالفين پرداخته بلكه با استفاده از تبليغات عوام‌فريبانه‌ي مبتني بر مفاهيم اسلامي تا حد زيادي موفق به سلب مشروعيت از بسياري از جريانات مخالف نيز گشته است.

از همين رو ميتوان به جرات گفت رژيم‌هايي كه كسب مشروعيت از طرق فراانساني و متافيزيكي را در دستور كار دارند بسيار خطرناكتر از رژيمهايي چون هيتلر، موسوليني و صدام حسين به مانع‌تراشي بر سر راه دمكراتيزه نمودن جامعه پرداخته و حتي كليه‌ي تلاشها را نيز براي چندين دهه عقيم خواهند نمود.

 

+ نوشته شده در جمعه 1385/04/16ساعت 22:34 توسط شۆڕشگێڕ |

 
استفاده از مطالب اين وبلاگ تنها با ذكر منبع آزاد است.