تمايزهاي موهوم!
پاسخي به دوستان اسلامگرا
پس از نوشتن مطلبي تحت عنوان «تضادهاي داخلي اسلام سياسي در كردستان» و قرار دادن آن در وبلاگم، برخي از دوستان اسلامگراي وابسته به جريان «مكتب قرآن/ احمد مفتيزاده» به اظهارنظر در مورد اين نوشته پرداخته و انتقاداتي را ابراز داشته بودند. آنان معتقدند كه بنده فاقد آگاهي لازم در زمينهي نظريات احمد مفتيزاده و تاريخ جريان مكتب قرآن ميباشم و آراي بنده در نتيجهي عدم آگاهي بوده است.
سعي ميكنم به صورت موردي به انتقادات اين دوستان پاسخ داده و خطوط كلي باورهاي خويش و نظريات آنان را در اين زمينه بيان نمايم.
قبل از هرچيز از دوستان عزيزي كه مطلب بنده را در مورد جريان مفتيزاده نخواندهاند تقاضا ميكنم آن را بخوانند تا محتواي نوشتهي بنده را مشاهده نمايند. بنده در اينجا انتقادات را نيز كامل نقل نموده و سپس به آنها پاسخ خواهم داد، ضمنا عين نوشتهي خودشان را جهت امانتداري كپي ميكنم و اشتباهات املايي و دستوري از جانب بنده نيست.
ابتدا انتقادات آقاي سعید اسماعیل پور از بوكان، ايشان نوشتهاند:
(به راستی هنوز ملت کرد کاک احمد رانشناخته است اخر دوست ودشمن میدانند که ایشان هر امتیازی میتوانست از این حکومت بگیرد ولی باگفتن این جمله "که من سیرم مردم گرسنه اند" زندان را بر هر مقامی برگزید و شماکه در خارج یادر داخل جرات وشهامت نداری اسمت را جلوی مطلبت بنویسی با کدام شهامت میتوانی فردا حق مردم رابه انان برگردانی "کاک احمد "یک تنه در برابر دو حکومت ایستاد و ناحق هیچکدام را قبول نکرد و ده سال مشقت و رنج زندان را تحمل نمود تا حقی ناحق نگردد ولی رسم روزگار اینچنین است که همه دشمن اویند . واما حرکت به یکشوه را هنوز به خوبی درک نکرده اید که چگونه و برای چه صورت گرفت امیدوارم از کمونیستها نباشید چون به بسیاری از مسایل بدبین هستند <چند نفر از اقوام من از این تفکرات دارند وخوب می شناسم این طرز تفکر را >این طبیعت هر عقیدهای است که اگر عده ای ان عقیده رامنحرف جلوه دهند دلسوزان دارای همان عقیده در حد وسعت خود تلاش میکنند تا جلوی ان انحراف رابگیرندوربطی به اسلام یا غیر اسلام ندارد. بوکان سعید اسماعیل پور "هم اکنو ن نیز چند نفرر از مکتبی ها در زندان هستند).
همانگونه كه مشاهده نموديد ايشان معتقدند كه ملت كرد هنوز كاك احمد را نشناخته، اما دقيقا پس از اين جمله ميگويند: دوست و دشمن ميدانند كه... اگر ما كردها كاك احمد را نشناختهايم پس چگونه است كه همه به واقعيت ايشان آگاهند؟! جداي از اين تناقض بايد پرسيد آيا عدم شناخت ملت كرد از واقعيت مفتيزاده و جريان مكتب قرآن ناشي از ضعف كيست؟ آيا تقصير از خود شما نيست كه نتوانستهايد با مردم كردستان ارتباطي منطقي و متناسب با مسالهي ملي كردستان ايجاد نماييد؟ پس چگونه است كه همين مردم به ديگر جريانهاي حاضر در آن دوره وفادار ماندهاند و تاكنونهم «حزب دموكرات كردستان ايران» و «سازمان انقلابي زحمتكشان كردستان ايران (كومهله)» در بطن جامعهي كردستان حضور جدي و تاثيرگذار دارند؟ ثانيا آيا اصولا دغدغهي اصلي و بنيادين مكتب قرآن احقاق حقوق ملي ملت كرد بود يا استقرار يك حكومت اسلامي موازي با جمهوري اسلامي در كردستان؟ به گواهي تاريخ و با استناد به ادبيات و عملكرد خود مكتب قرآن، اگر جمهوري اسلامي حاضر به قبول يك امارت اسلامي سنيگرا به رهبري احمد مفتيزاده در كردستان ميشد جريان ايشان هرگز به مخالفت با رژيم ايران برنميخواست و كاملا به عنوان بازوي اين حكومت در كردستان عمل مينمود. مگر خود مفتيزادهايها نبودند كه اولين ارگانها و بنيادهاي وابسته به جمهوري اسلامي را در منطقه برپا نمودند؟ آيا جريان 23 تير 1358 مريوان را از ياد بردهايد؟ شما مكتب قرآنيها با تاسيس شعبهاي از سپاه پاسداران در مريوان خواهان استقرار حاكميت جمهوري اسلامي بوديد، و هنگاميهم كه با مخالفت مردم مريوان مواجه شديد به سوي آنان تيراندازي كرده و چندين نفر را قرباني اين خواست غيرمشروع خويش نموديد. مگر افراد وابسته به مكتب قرآن نبودند كه به مثابهي چشم و گوش جمهوري اسلامي در منطقه عمل مينمودند و خواستار اخراج «ضدانقلاب ملحد و كافر!» از كردستان بودند؟.
دوست عزيز! به زندان رفتن آقاي مفتيزاده و رنج كشيدن ايشان را هيچ كس منكر نيست، اما آيا صرف همين موضوع دليل بر حقانيت ايشان و جريان وابسته به ايشان است؟ يادتان نرود كه وي به جهت داشتن رويكردهاي اسلامي سنيگرايانه به زندان افتاد نه به جهت دفاع از ناسيوناليسم كردي و ضرورت صيانت از حقوق ملت كرد. بعدها كه فضا سنگينتر شد شما كاملا خود را عقب كشيديد و هيچگاه به عنوان اپوزيسيون و مخالف جمهوري اسلامي در صحنه حضور نداشتيد. تنها و تنها به ايجاد شبكههاي گستردهي تبليغاتي و مادي و نيز تشكيل كلاسهاي تدريس اسلامگرايي سني با مدل مفتيزادهايي بسنده نموديد، كه به جرات ميتوان گفت اينگونه اعمال نه تنها در تعارض با جمهوري اسلامي نيست بلكه خواسته يا ناخواسته اقدامي است در راستاي تحكيم هرچه بيشتر پايههاي يك حكومت ديني بنيادگرا. مكتب قرآن همواره به بازتوليد انديشههاي اسلامي آميخته با سياست پرداخته و بدين وسيله زمينه را براي پذيرش عمومي دين به عنوان حاكم سياسي فراهم و مناسب نموده است. اما با تمام اين تلاشها هنوز نتوانسته گفتمان مورد پذيرش خود را به گفتمان اول و برتر جامعهي كردستان تبديل نمايد، هنوزهم گفتمانهاي ناسيوناليستي معطوف به سكولاريسم در كردستان حرف اول را ميزنند، اين انديشههاي مترقيخواهانه توانستهاند باور عمومي مردم را به سمت خود جلب نموده و تا حد زيادي تلاشهاي اسلامگرايان جهت تحميل اسلام سياسي را خنثي نمايند.
منتقد عزيز ما به بنده خرده ميگيرد كه چرا شهامت نوشتن نام خود را ندارم، و اينطور نتيجه ميگيرد كه كساني كه حاضر به افشاي نام خود نباشند در آينده نيز نخواهند توانست به دفاع از حقوق مردم بپردازند. واضح و مبرهن است كه انديشهها و مواضع حاكم بر وبلاگ بنده انديشههايي براندازانه ميباشد، به عبارت ديگر بنده صريحاً خواستار سقوط نظام فعلي و استقرار يك نظام دموكراتيك سكولار تكثرگرا ميباشم. به طور قطع مشخص است كه در صورت افشاي هويتام اينچنين انديشههايي پيامدها و هزينههاي فراواني براي بنده در پي خواهد داشت، دوست ما فراموش كرده كه نظام حاكم حساسيت ويژه و شديدي به مفاهيم مورد اعتقاد امثال من دارد، به خيال خودش ما نيز به مانند وي و همكيشانش ميتوانيم با نام كامل خود و بدون احساس خطر به ذكر باورهايمان بپردازيم!. دوست محترم؛ جمهوري اسلامي به ما و كارها و باورهايمان ميتازد، «ما» «شما» نيستيم كه قدرت مركزي وجودمان را بدون خطر قلمداد كرده و ميدان را برايمان خلوت نمايد.
ايشان معتقدند كه بنده واقعيت «حركت يهكشهوه» رادرك ننمودهام و در ضمن صحبتهايش دليل اين حركت را دفاع از اسلام واقعي دانسته و «ملا محمد علوي، ملاي يهكشهوه» را منحرف از اسلام واقعي معرفي ميكند. سپس آرزو ميكنند از كمونيستها نباشم چون افكار منحرف كنندهاي دارند و... راجع به حركت يهكشهوه در نوشتهي قبليام توضيح دادهام و لازم به يادآوري نيست، صرفا بگويم كه به اعتقاد بنده رويداد روستاي مذكور نه به جهت دفاع از اسلام واقعي و آشكارسازي چهرهي تروريستها بلكه به جهت تجديد سازمان و ابراز قدرت جريان مكتب قرآن در شرايط حساس كنوني خاورميانه و ايران و كردستان بود. اين را هم اضافه نمايم كه هرچند بنده از مخالفان افكار ايدئولوژيك و ديني ميباشم اما در درون گفتمانهاي كمونيستي قرار نميگيرم. مسلمانان تنها دو مكتب و انديشه را ميشناسند: اسلام و كمونيسم!، به گمان آنان هركس مسلمان نبود كمونيست است. دوست عزيز! اتفاقا در كردستان امروز شمار چشمگيري از فعالين فرهنگي و روشنفكري عليرغم دارا بودن افكار سكولاريستي و گرايش صريح به سمت لائيسيته، الزاما ماركسيست يا به تعبير شما كمونيست نيستند. بهتر است كمي مطالعه نماييد تا متوجه شويد كه جهان كنوني جهاني بسيار متكثر و مملو از افكار و عقايد گوناگوني است. علاوه بر اين، اين نوع تقسيمبندي سياه و سفيد شما اسلاميها در جهان مدرن نميتواند جوابگو باشد، نه شما حق مطلق هستيد و نه كمونيستها باطل مطلق. به گواهي تاريخ كمونيستها مبارزات موثر و ارزندهاي را در راستاي تحقق عدالت اجتماعي به انجام رساندهاند، اما با وجود اين بازهم تكرار ميكنم كه بنده داراي افكار چپي نميباشم.
همچنين آقاي فتاح فرجي اينچنين نوشتهاند:
(به ناوي خواي گه وره
به ريزان و به ريوه به ري سا يتي مه ريوان
براگيان به داخه وه ئه وي جه نا بت نوسويه ته وه ك هه ل سه نگاندني و به يك زانيني مكتب قرآن و جه رياني ملاي يك شه وه هه له يه كي زور ئاشكرايه چونكه بو خوت و ئه واني وه ك جه نا بت بيرده كه نه وه ئه زانن كه مه كتب قرآن كين و ئه لين چي و باش ده زانن كاكه ئه حمد كي بوو.
جه نا بت ئه لي مكتب قرآن بويه ئه م كاره يان كرد بو ئه وي ئيران له گوران دايه ئه يان هه وي له ناو خه لك دا جي خويان بكه نه وه و له سه ركه وتني انقلابي ئيرانيش ئاوا كاريكيان كرد بو ئه وي له ناو خه لك دا جي خويان بكه نه وه ئه گينا ئه و كاتيش حوكمي كوفريخه ليكان ئه دا ئه وه شت هه له يه چونكه ئاگاداري كه له يه كيك له دهاتي سنه 40 نه فه ر له شاگرداني زور نيزيكي كاكه ئه حمه به زيندويي له لايه ن كومه له وه خرانه ژير خاك به لام كاك ئه حمه دو عاي به خيريان بو ده كات و ئه فه رموي هيچ كينه م ليان نيه و ئيشتاش هه ر بهم شيوه يه به رده وامه جه رياني و بيرو بوچوني مكتب قرآن به لام به داخه وه بيرتان ئه وه نده چكوله يه كه ناتوانن بير له وه بكه نه وه كاريك كه مكتب له بوكان كردي به رامبه ر به كي بوو ئايا هه ر بو قسه كردن له گه ل ملاي يكشه ووه بوو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
براي به ريزم بو ئه وي بزاني كه كاك ئه حمد بيرو راي سه بارت به كافر و بي دين چيه برو CDكوفرو ئيمانه كي بگره بزانه هيچ كه سيك به كافر ده زاني ئه مه خوشيرين كردن نيه ئه مه خونيشان دان نيه ئه وه جي خو كردنه وه نيه چونكه مكتب له وه حله ي ئه ول دا خوشبه ختي مله تي كوردي و ريگه پيشان ئه دات كي چوون پي بگه ن.
حكومتي كوردستان هه ر بو ئيوه ئيمه نامان هه وي.
پيم خوشه روناك بير بن و وه واقعيت به باشي ببينن)
همانگونه كه مشاهده ميكنيد تاكيد اصلي آقاي فرجي بر وجود مرزهاي مشخص مابين جريان مكتب قرآن و جريانهاي تكفيري ميباشد، اما متاسفانه استدلالي براي اين ادعاي خويش مطرح نكردهاند (ناگفته نماند كه بنده انتظار ندارم در قسمت نظريات وبلاگ استدلالهاي محكمي ارايه گردد).
ايشان منكر هرگونه تكفير از جانب احمد مفتيزاده و جريان منتسب به ايشان هستند و ادعا مينمايند كه در اوايل انقلاب آنان بودهاند كه با گروههاي چپي (در اينجا كومهله) تساهل و تسامح داشتهاند. بنده يك جريان را به ياد ايشان ميآورم و قضاوت را به خواننده ميسپارم؛ در همان سالهاي اوايل انقلاب آقاي مفتيزاده در مسجد نزديك به خانهشان در محلهي فرح سنندج (اگر نام مكان را به اشتباه ننوشته باشم) با محكوم و تكفير نمودن چند تن از اعضاي كومهله دستور به شلاقكاري آنان نموده و پس از اجراي حكم، افراد ياد شده را در داخل آب سرد قرار دادند. آيا اين مصداقي كامل و كافي براي اثبات تكفيري بودن گروه مكتب قرآن نيست؟ علاوه بر اين بايد از منظر جايگاه نيز جريانهاي اسلامي را مورد بررسي قرار داد: آنان هرگاه در موضع ضعف و اپوزيسيون قرار داشتهاند همواره دم از تساهل، عدم اجبار در پذيرش دين و همزيستي مسالمتآميز با ديگران زدهاند، اما هنگامي كه قدرت را به دست گرفتهاند كاملا از موضع سركوب و تكفيرگري به برخورد خشن با مخالفان خود دست زدهاند. اين رويه را ميتوان به روشني در آيات قرآن نيز مشاهده نمود؛ آيات مكي مملواند از مفاهيم تساهلگرايانه اما آيات مدني دستور قتلعام مخالفين و عدويان اسلام را صادر نمودهاند. لازم به يادآوري نيست كه مسلمانان تا هنگامي كه در مكه بودند در اقليت و ضعيف بودند، اما پس از هجرت به مدينه و تشكيل يك حكومت اسلامي اوضاع تغيير نموده و در جايگاه حاكم قرار گرفتند. «لا اكراه فيالدين» ثمرهي زمان مكه و «سورهي انفال» توليد مدينه ميباشد.
آقاي فرجي در ادامه ادعا ميكند كه مكتب قرآن در وحلهي اول خواستار احقاق حقوق كردها و خوشبختي اين ملت ميباشد، اما اگر تاريخ اين جريان را مورد بررسي قرار دهيم متوجه خواهيم شد كه كاملا برعكس، آنان استقرار يك حكومت ديني را در كردستان خواهانند. علاوه بر اين حتي اگر اولويت را به حل مسالهي كرد بدهند مطمئنم كه ضرورتا تحقق آن را منوط به قرار گرفتن راهحل مورد نظر خويش در درون يك پارادايم و گفتمان اسلامي خواهند دانست، واضح است كه بنده با اين راهحل كاملا مخالفم و حل اسلامي مسالهي كرد را صرفا انحرافي عميق از حقيقت و واقعيت وجودي تاريخ استعمار كردستان ميدانم. از ياد نبريم كه يكي از اساسيترين و بنياديترين لايههاي استعمارگر كردستان عبارتند از اعراب و به تبع آن مسلمانان، حال آيا بايد با متود و روش استعمارگر اقدام به تحقق آزادي و رفع استعمار بنماييم؟!!.
اينهم آخرين مورد نظريات دوستان مكتب قرآني:
(ماموستا قاتع ئه لي :
بي حيايي باوه ئه مرو قور به سه ر داكا حه يا
كه نده لان سه ربه رزو شادن خو بشاريته وه چيا
دوست عزيز متاسفم كه هنوز شخصيت كاك احمد را نشناخته اي چون همه سخنان حاكي از بي اطلاعي شما ست . بيشتر مطالعه كن.).
اين دوست محترم نيز كه نام خود را (ن) اعلام نموده تنها به متهم نمودن من به عدم شناخت شخصيت كاك احمد بسنده نموده و مورد تازهاي عنوان نكرده است.
در پايان ميتوانم بگويم:
من به هيچ عنوان نميتوانم به ادعاهاي اسلامگرايان مبني بر دارا بودن روح تساهل و تسامح اعتماد داشته باشم، تاريخ اين جريانات ثابت نموده كه اين ادعاها تاكتيكي بوده و پس از در اختيار گرفتن قدرت و در يك تجديدنظر كامل به سركوب و قتلعام مخالفين و دگرانديشان دست خواهند زد.