تبليغاتX
مریوان

 

بازتوليد ديكتاتور از مرگ ديكتاتور

 

ديكتاتور ديكتاتور ميافريند

 

صحنه‌هاي اعدام صدام حسين را همگي ديديم و همگي خوشحال شديم از نابودي ديكتاتوري كه دستانش به خون ميليون‌ها انسان آلوده بود. صبح روزي كه با تلفن يكي از دوستان از خواب برخاستم و خبر اعدام صدام ديكتاتور را با خود داشت از خوشحالي در پوست خود نمي‌گنجيدم، اما به فاصله‌ي تنها دو روز اين خوشحالي به يك ترس بزرگ تبديل شد؛ ترس از بازتوليد صدامي ديگر.

وقتي صحنه‌هاي فيلم‌برداري شده توسط عوامل اعدام صدام، كه اكثرا اعراب شيعه بودند و با گوشي تلفن همراه به ضبط ماوقع پرداخته بودند، در رسانه‌ها پخش شد، نسبت به امكان استقرار يك دموكراسي پايدار در عراق كاملا نااميد شدم. آناني كه به لطف ايالات متحده به قدرت رسيده‌اند و در شعارهاي‌شان نابودي سنت‌هاي ديكتاتوري را نويد مي‌دهند، خود نيز از همان روش‌هاي ديكتاتور پيشين تبعيت كرده و حتي بدتر از او در انظار ظاهر گشتند. بدون ترديد تغيير سنت‌هاي ديكتاتورانه و توتاليتاريستي قدرت در يك كشور مستلزم يك انقطاع كامل با كليت متودولوژيي است كه قبلا پيرو مي‌شد، نمي‌توان يك متود مشخص را با استفاده از خود همان متود از بين برد يا حتي تضعيف كرد!. نحوه‌ي چيدمان عوامل اعدام و ديالوگ‌هايي كه اينان بر زبان آوردند، همه و همه نشان‌گر تداوم سرسختانه و تمام و كمال روش‌هايي است كه صدام براي از بين بردن مخالفين خود به كار مي‌بست. يعني در واقع چيزي در عراق عوض نشده، تنها اسم‌ها و چهره‌ها دچار تغيير شده‌اند و الا حكومت همان حكومت است، حكومتي كه شيعيان عرب آن را در دستان خود قبضه كرده و سعي در توليد يك نظام استبدادي ديگر در عراق هميشه ديكتاتوري دارند. قبلا اعراب سني قدرت را در قبضه‌ي خود داشتند و حالا اعراب شيعي اين مهم را به دست گرفته‌اند.

به راستي ديدن صحنه‌هاي اعدام ديكتاتور بسيار مشمئزكننده و نااميدكننده بود، «جلادان» «جلاد» سابق شعارهايي در تاييد «جلادي» ديگر سر مي‌دادند! جالب است بدانيد همان مقتدي صدر و گروه تروريستيش كه چهره‌هاي نقاب‌گرفته به نفعش شعار مي‌داند در آخرين ارزيابي وزارت دفاع آمريكا گوي سبقت را از القاعده ربوده و به عنوان جنايت‌كارترين گروه معرفي شده است. حال بنگريد اين تراژدي بسيار عظيم و متاثر كننده را؛ كساني كه صدام را اعدام كردند در چند ماه گذشته بيشترين تعداد مردم عادي عراق را كشته‌اند. به نظر شما اينان مي‌توانند حامل دموكراسي و آزادي باشند؟!!

ضددموكرات بودن حاكمان شيعي عراق در همين اعدام كاملا بارز بود، برخورد و تحقيري كه نسبت به محكوم به اعدام روا داشتند غيرقابل تصور بود. اگر ما دموكراسي مي‌خواهيم بايد محكوم را فارغ از تنفري كه از وي داريم و با رعايت تمامي حقوق مسلم يك انسان به مجازات برسانيم، تفاوت قرباني و جلاد در جهان‌بيني و روش‌هاي برخورد هركدام با جهان است نه در مذهب، قيافه و يا ميزان قدرت. حاكمان شيعي عراق ثابت كردند كه آنان نيز در همان سنت و خانواده‌ي صدام حسين پرورش يافته‌اند و هرگز نخواهند توانست كشتار، قتل‌عام، قبضه نمودن قدرت و ديكتاتوري را فراموش نمايند. صدام سيمرغي بود كه از جسد بي‌جانش صدها و بلكه هزاران صدام ديگر برخاسته‌اند. بيچاره ايالات متحده كه به چه افرادي اعتماد كرده و قدرت را به چه كساني سپرده است!!.

اگر يادتان باشد در مطلبي ديگر كه تحت عنوان «چرايي گسترش تروريسم/ آسيب‌شناسي مقابله با اسلام سياسي» نوشته بودم يكي از عوامل موثر در گشترش تروريسم اسلامي را اشتباهات آمريكا در يارگيري ذكر كرده بودم. نمونه‌ي اعدام صدام حسين اين ادعاي بنده را اثبات نمود و همگي به چشم ديديم كه متحدان شيعي آمريكا چگونه كليه‌ي اصولي را كه دولت‌مردان ايالات متحده داعيه‌ي آن‌ها را دارند به زير پا گذاشتند. حفاظت از حقوق بشر يكي از اصولي است كه دولت جديد عراق بر پايه‌ي آن بنا نهاده شده، در تمامي قوانين و بيانيه‌هاي جهاني حقوق بشر بر لزوم برخورداري متهم و حتي مجرم از كليه‌ي حقوق مصرح در اين مورد تاكيد شده است. جلادان صدام آخرين دقايق زندگي ديكتاتور را با تحقيري عجيب و تحريك برانگيز نسبت به وي و در عين حال اعلام حمايت از يك تروريست و جاني خطرناك به پايان رسانيدند. در قضيه‌ي اعدام صدام نه اصول حقوق بشر رعايت شد و نه حتي دورانديشي‌هاي سياسي، از همين روست كه شاهد بدتر شدن اوضاع امنيتي عراق پس از پايان حيات ننگين صدام هستيم.

اما در اين ميان يك ادعاي ديگرم نيز ثابت شد؛ دموكراسي‌پذيرترين ملت خاورميانه ما كردها هستيم. رئيس جمهور كرد عراق، جلال طالباني، نه تنها حاضر به امضاي حكم اعدام صدام حسين نشد بلكه چگونگي اعدام را نيز به شدت زير سوال برد. طبق قانون اعدام ديكتاتور پيشين عراق با امضاي «مام جلال» قابل تنفيذ بود، اما وي در اساس مخالف حكم اعدام براي هر انساني است و از امضاي اين حكم سر باز زد. حال اگر نگاهي مقايسه‌اي به نوع و ميزان سركوبهاي صدام در قبال كردها و شيعيان عرب عراق بياندازيم آن‌گاه بيشتر آشكار خواهد شد درجه‌ي دموكراسي‌خواهي ما كردها؛ نه تعداد قربانيان و نه طول ساليان سركوب اين دو محكوم هرگز قابل قياس نيست و كردها بسيار بيشتر از شيعيان در معرض تروريسم دولتي صدام و بعثيان قرار داشته‌اند. از سويي ديگر كردها از لحاظ ملي كاملا با صدام تفاوت و حتي تعارض دارند، اما شيعيان تنها از جهت مذهبي با صدام متفاوتند و هردو عضو ملت بزرگ عرب! هستند. اين هم‌ميهنان اينگونه يكديگر را در انظار جهان تحقير مي‌كنند و كردهاهم كه با هردو به سختي بيگانه‌اند به حقوق جلادترينشان‌هم احترام مي‌گذارند. به راستي به نظر شما اين سلايق متضاد و پارادوكسيكال مي‌توانند در زير يك سقف باهم زندگي كنند؟ من كه نه اميدي به اين امر دارم و نه تمايلي، ما دموكراسي‌طلبيم و با دموكرات‌ها بر يك سفره مي‌نشينيم، آنان ديكتاتورند و جاني و با همه‌ي جاني‌ها توان تعامل دارند!.

 

چه خوب است هرچه زودتر اين ديكتاتورها همگي به كناري خزند و جهان آزاد و آزاديخواه را از وجود پليدشان پاك نمايند، باشد كه آينده همين كند.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/10/14ساعت 16:27 توسط شۆڕشگێڕ |

 
استفاده از مطالب اين وبلاگ تنها با ذكر منبع آزاد است.